دارآباد به شهرستانك

نویسنده : گروه آسو
نوع برنامه : کوهنوردی
تاریخ برگزاری : ۱۱ مهر ۱۳۹۹
تاریخ نگارش : 23 مهر 1399

جهت مشاهده در سایز اصلی، بر روی تصویر کلیک کنید.

شرح برنامه

مسافت: ۲۶ کیلومتر
- افزایش ارتفاع: ۲۶۵۰متر
- کاهش ارتفاع: ۲۱۰۰متر


- سطح برنامه: سنگین


- شروع برنامه: ساعت ۲:۳۰ بامداد پارکینگ دارآباد
- پایان برنامه: ساعت ۱۲:۵۰ کاخ ناصری


- تاریخ: ۱۱ مهر ۹۹


اوضاع نابه‌سامانی است اما همچنان میتوان با شادی‌هایی عارضی امید به ادامه دادن را زنده نگه داشت. وقتی ساعت ۲:۳۰ بامداد جمعه ۱۱ مهر (معادل با ۱۴ صَفَر) از پارکینگ دارآباد کم‌کم از شلوغی‌های شهر و آدمها جدا شدم، آرامش شب و کوهستان با خنکی خاصی مرا در آغوش خود گرفت. از روشنایی شهر دور شده بودم و تازه روشنایی ماه شب ۱۴ خودنمایی کرد. نور ماه دل را هم روشن میکرد و جایی برای تاریکی های غم نمیگذاشت. قصد توقف تا قله دارآباد را نداشتم، لذا وقتی ساعت ۳:۱۵ به چشمه درازلش رسیدم، چند مشت آب خوردم و بدون توقف مسیر را به سمت قله ادامه دادم. اما نزدیک خط الراس مشکلی گوارشی باعث شد که مدتی توقف کنم، دردی عجیب در شکمم میپچید که اراده ام برای ادامه دادن را سست میکرد. به همین منظور لباسم که کمی خیس عرق شده بود رو عوض کردم و سعی کردم که ناحیه شکمم را گرم نگه دارم و جواب هم داد البته. این درد را چند بار دیگر در مسیر تجربه کردم اما خدا رو شکر حل و فصل شد.


ساعت ۵:۰۰ به قله دارآباد رسیدم. هوا هنوز تاریک بود، نور ماه وسوسه ام میکرد که بدون توقف حرکت روی تیغه های دارآباد را شروع کنم اما ترجیح دادم بیست دقیقه ای در پناهگاه بخوابم تا هوا کمی روشن شود. چرت نسبتا خوبی بود، بعد از خوردن تنقلات ساعت ۵:۳۰ به دیدار تیغه های عزیز رفتم. همه این راه را برای دیدن آنها اومده بودم و مثل همیشه با ابهت بودند. روی تیغه ها راه میرفتم و منظره بی نظیر قله دماوند و طلوع خورشید را هم در #آسو (افق) نظاره گر بودم. تقریبا هر دفعه که از تیغه ها گذر کردم شاهد فرار بزهای کوهی بودم و این دفعه هم مستثنا از این قضیه نبود. همگام با پیشروی ام روی تیغه ها یک گله بز کوهی را پایینتر از خودم میدیدم که از نقاطی صعب العبور در حال عبور و دویدن بودند! همچنین صدای کبک ها و دیدن دسته ای از آنها و عقابی بر فراز آسمان از دیگر لحظات لذت بخش این قسمت از مسیر کم تردد منطقه بود.


ساعت ۷:۰۰ با صعود قله سیاه بند، وداع با تیغه های دارآباد فرا رسید و بدون توقف سراغ تیغه های بند لارکرور رفتم. چون عبور از روی تیغه های بند لارکرور زمان بر و کمی ریسکی است، مسیر تراورسی را طی کردم تا ساعت ۷:۴۰ قله بند لارکرور باشم. قسمت سخت مسیر شروع شده بود، یعنی شیب های تند منتهی به قلل لزون و در ادامه قله برفچال و یال چهارپالون. البته سختی های این مسیر شاید تنها برای کسی باشد که شب را نخوابیده و مسیر مذکور را از دارآباد طی کرده است. ساعت ۸:۳۰ لزون غربی بودم و یک ربع را به استراحت و خوردن تنقلات صرف کردم. ساعت ۹:۰۰ قله برفچال و ساعت ۹:۴۰ قله توچال را صعود کردم. بعد از گرفتن چند عکس بدون نشستن و توقف بیشتر به سمت ایستگاه ۷ حرکت کردم.


آبم قبل از قله توچال تمام شده بود و تشنه بودم. با این وجود ترجیح دادم برای صرفجویی در زمان به جای رفتن به ایستگاه ۷ مستقیم به هتل توچال که در مسیر شهرستانک بود بروم (حدود ساعت ۱۰:۳۰). آنجا حدود نیم ساعتی استراحت کردم، یک لیتر آب برداشتم و به سمت شهرستانک حرکت کردم. بعد از کمی فرود و بهتر شدن مسیر (از لحاظ سنگلاخی بودن) باتوم ها را جمع کرده و کوله ام را ثابت کردم. آری وقت دویدن بود! وقتی از کنار چند گروه کوهنوردی که با سرعتی لاکپشتی در حال صعود/فرود بودند رد میشدم با چشمانی تعجب آمیز نگاهم میکردند. دویدن در آن مسیر خیلی لذت بخش بود و البته جای شکرگزاری و تعظیم پروردگار کوهستان ها را داشت. در نهایت ساعت ۱۲:۵۰ با دیدن اولین گروه از بچه ها به کاخ ناصری رسیدم.


دارآباد به شهرستانک پیش برنامه ای بود که خودش به برنامه ای لذت بخش تبدیل شد...


دیاکو غفاری



تلفن تماس : 09181842406

دیدگاه‌ها


جهت ثبت دیدگاه، عضو یا وارد حساب کاربری خود در بریم کوه شوید.