پیمایش خط الرس کرچان به هفتخوان

گزارش برنامه خط الراس کرچان به هفت خوان 9الی 11 بهمن ماه 98


باشگاه کانون کوه


طبق تقویم شش ماهه دوم باشگاه کانون کوه روز نهم الی یازدهم بهمن به مناسبت نکوداشت بیستمین سالگرد تاسیس انجمن کوهنوردان


ایران برای انجام خط الراس کرچان به هفت خوان تعیین شده بود. از آنجاییکه من هم علاقه زیادی به این منطقه و قله های آن دارم


منتظر فرا رسیدن این برنامه بودم مخصوصا اینکه سرپرست برنامه دوست خوبمان آقای بختیاری بود و میدانستم در کنار ایشان باز هم به


تجربه و آموخته های ما اضافه خواهد شد. بهرحال روز قبل از برنامه فرا رسید هماهنگی های لازم انجام شد و نفرات هر چادر مشخص و


قرارشد برای لوازم مشترک با یکدیگر هماهنگی کنیم. من و آقای سیامک عینی و آقای کامران شهریاری هم چادر شدیم و لوازم مشترک


را تقسیم کردیم. مسئول فنی برنامه آقای مهدی عباسی با دقت و رعایت همه جوانب ایمنی تاکید زیادی روی کامل بودن لوازم فنی و


حتی تغذیه کافی برای صعودهای زمستانی داشت که اینها به وزن کوله ها می افزود و ندای یک صعود سخت را می داد.


4 سوار شده و به طرف جاده چالوس و / 4 صبح روز نهم بهمن ماه سوار ون شده و بقیه اعضا نیز نهایتا تا ساعت 41 / بهرحال ساعت 11


روستای کیاسر براه افتادیم. وارد جاده که شدیم دوباره حسهای قریب قبل از برنامه به سراغم آمد! ما هنوز متوجه نشدیم این چه حس و


چه انرژی است که ما را مجبور می کند خانه گرم و نرم و امکانات شهر را رها کنیم و خودخواسته وارد یک چالش و مبارزه با خود شویم.


در همین افکار بودم که ترانه زیبای ضیافتهای داریوش از ضبط ماشین پخش می شد. متوجه شدم هم ریتم آهنک با گام براداری کوه


هماهنگ است و هم شعر دقیقا جواب من را می دهد :



ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار


خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یاد......


خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن


خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن..


همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود


چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود.....


خوشا خودسوزی عاشق


مرا آتش زدی ای عشق....


فکر کنم حرف دل عاشقای کوهستان باشه. این عشق به کوه، به زیبایی هاش، به چشم اندازهای مسحور کنندش، به اوج بلندش، به


سختی هایش و از همه مهم تر به قانونش که باید بهش احترام گذاشت هست که ما رو به خودش فرا میخواند و هرچه این عشق به کوه


بیشتر و عمیق تر باشه کارهای سترگ تر و بزرگتری به دنبال خودش داره. بگذریم.


قبل از این طور برنامه ها معمولا سکوت معنا داری حکم فرماست و به نوعی همه تو فکر روزهای برنامه و سختی هاش هستند. ما که در


این افکار بودیم آقای بختیاری با دوست قدیمی و با صفا و دراصل نقشه مسیرهای این منطقه آقای مومن کیایی تلفنی هماهنگی می کرد


تا طبق قرار قبلی، ایشان قبول زحمت کرده و تیم را تا زیر قله کرچان در منطقه ای بنام حوض چال راهنمایی کند. ساعت 6 را نشان می


داد که به روستای کیاسر رسیدیم کوله ها را از ماشین تخلیه کرده و آماده حرکت شدیم. کوله ها سنگین بود و میدانستیم که هرچه


داریم باید برای برنامه خرج کنیم. در حال عبور از روستا بودیم که هوا آرام آرام روشن می شد و ما تازه همدیگر را بهتر می دیدیم. از باغها


گذشته به شیب تند یال رسیدیم. یال را بالا رفته به محلی به نام نرمه خاک رسیدیم. از اینجا باید از مسیر سنگی و صخره ایی عبور می


کردیم ) د- دنده (، شیب تند و نفس گیر بود. بالاخره از سنگها عبور کرده به بالای یال رسیدیم کمی مکث کرده به راه ادامه دادیم تا


اینکه ساعت 11 به زیر حوض چال رسیدیم.


اینجا آقای بختیاری مجددا سختی مسیر را یادآوری کردند و از افراد تیم خواستند اگر مشکلی هست همراه آقای مومن کیایی برگردند


چون وقتی وارد خط الراس شویم هر اتفاقی کار تیم را مختل می کند و همینجا بود که دوست عزیزمان آقای شهریاری هم چادری ما


بزرگواری کرده و اعلام کرد که بازمی گردد. کمی تنقلات خورده و از آقای مومن و شهریاری خداحافظی کرده به مسیر ادامه دادیم.


ابتدا خوشحال بودیم که به خط الراس نزدیکیم چون سخت ترین قسمت این برنامه ها رسیدن به خط الراس هست اما طولی نکشید که


تازه روی خوش برنامه خودنمایی کرد. برف شل و فرو رفتن تا کمر در برف. وااای برف کوبی تا کمر با این کوله های سنگین. نفر به نفر


برف کوبی می کردیم اما چون حرکت بسیار کند بود سنگینی کوله ها چند برابر احساس می شد. ساعت 1 بود که از حوض چال در اصل


برف چال با این برف سنگینش خارج شدیم. این تکه وقت و انرژی زیادی از تیم گرفت. طبق محاسبه قبلی قرار بود قله کرچان را صعود


کرده و پس از فرود در گردنه پی لو کمپ را برقرار کنیم اما با این حجم برف و لزوم برف کوبی سنگین متوجه شدیم محاسبات قبلی کلا


بهم ریخته و طبق قانون کوه و این برنامه باید عمل کرد. یک ساعتی به راه ادامه داده مجددا به یک کاسه برفی رسیدیم... وااای خدای من


چقدر دیگه برای عبور از این کاسه باید انرژی مصرف کنیم؟! مجددا برف کوبی شروع شد. ساعت 3 را نشان می داد که به انتهای این


کاسه رسیدیم. رمق تیم گرفته شده بود به همین خاطر من سازٍ برقراری کمپ را کوک کردم.


اما آقای بختیاری و عباسی مخالفت کردند و گفتند باید ادامه دهیم چون در غیر این صورت به جایی نمیرسیم و برنامه مختل می شود.


بهرحال شیب تند خط الراس را ادامه داده اما به دلیل برف کوبی سنگین حرکت تیم کندتر شده بود. ساعت چهار و سی دقیقه را نشان


می داد، سرما و تخلیه انرژی امروز دیگر اجازه ادامه راه نمی داد. با پیشنهاد من به دلیل خستگی، آقای بختیاری اجازه برقراری کمپ را


داد، منم خوشحال شدم و بلافاصله محل خشکی را پیدا کرده همراه آقای عینی مشغول کند و کاری شدیم سنگ و خاک را می کندیم تا


برای چادر آماده شود. دوباره به خودم گفتم آخه چرا باید برای یه وجب جای چادر این همه سختی کشید؟ کوهنوردها معمولا بعد از


برنامه به جواب این سوالها می رسند و عمیقا از آن لذت می برند....


هوا تاریک شده بود که چادر برقرار شد و کوله ها را به داخل بردیم. چادر دوستان هم چند متری بالاتر بر روی شیب برفی برقرار شد.


آقای عینی دوست صبور و با تجربه من که اولین برنامه شب مانی من با ایشان بود گفت تو برو داخل چادر را آماده کن تا من کارهای


بیرون چادر را انجام بدهم. وقتی وارد چادر شدم انگار وارد هتل پنج شش ستاره شدم، نفس راحتی کشیدم و چادر را مرتب کرده و آقای


عینی هم آمد. چند دقیقه ای نشستیم و نفس تازه کردیم و مشغول درست کردن چای شدیم. فکر کنم آقای عینی خیلی خوب متوجه


شده بود که من هنوز با برنامه هماهنگ نشدم و با متانت و صبوری خودش روحیه من رو بالا می برد. این خود جزء درسهایی است که من


از ایشان آموختم. در شرایط سخت دوست و همنورد ما نقش اساسی در تبادل و تزریق روحیه و تشویق ما به ادامه کار دارد. چای را


خورده بعدش ماکارونی را گرم کرده و خوردیم. فاصله با چادر دوستان در این شرایط سرما و باد تقریبا زیاد بود و انگیزه ای برای مهمانی


های زیبای این شب ها وجود نداشت بنابراین ترجیح دادیم کیسه خوابها را پهن کرده و بیشتر استراحت کنیم. چند دقیقه به چرت فرو


رفته اما بقیه ساعات از شدت صدای باد فقط چشم ها رو بسته بودم و تقریبا تا صبح بیدار بودم.


روز دوم


درآن سرمای صبحگاهی آقای بختیاری به داخل چادر ما آمد و فرنی مخصوص آورده و گفت برای صبحانه خیلی خوب هست گرم کنید


بخورید و همینطورگفت طبق هم فکری و تبادل نظر با آقای عباسی و به دلیل شرایطی که حکمفرماست صعور قله هفت خوان حذف


شده و کار را تا قله کلاش ویا ادامه می دهیم. فرنی را خورده و با روشن شدن هوا برای جمع آوری کمپ آماده می شدیم. جای دوستان


خالی همه چیز منجمد بود. کفش ها و گترها را کمی حرارت داده تا بتوانیم بپوشیم.


9 چادرها جمع آوری شده و مسیر را ادامه دادیم. حدود یک ربع بالا رفته دیدیم جای مناسبی روی برف هست. آقای بختیاری / ساعت 41


با لحجه زیبای کردی گفت دیدی یه رب دیگه می آمدیم بالا این همه کند و کاری نمی کردیم جای به این صافی هم چادر می زدیم.


9 به قله کرچان رسیدیم باد و سرما بیداد می کرد. داشتم منجمد می شدم. آقای بختیاری پلاکارد را درآورد گفت بایستید / ساعت 11


برای عکس گرفتن. خودش تو این سرما خیلی راحت بود ! یه دوربین از کار افتاد


چون دوتا دوربین همراهش بود با دومی عکس گرفت و من تعجب می کردم از این همه عشق و علاقه ای که به کوه داره و همیشه کار


عکاسی که خودش بسیار انرژی بره رو انجام می ده .


عکاسی تمام شد به طرف پایین و گردنه پی لو به راه افتادیم کمی که پایین آمدیم آقای بختیاری دستور بستن کرامپون را صادر کرد. یه


خورده نق زدیم که بدون کرامپون هم میشه رفت پایین، قبول نکرد. بالاخره همه کرامپون بسته و ساعت 11 به گردنه رسیدیم چند


دقیقه ای مکث کرده و تنقلات خوردیم تا همه دوستان برسند.


به دلیل سنگینی برف کوبی دیروز و همینطور خوب نخوابیدن، حرکت تیم کند و سنگین شده بود. شیب تند مسیر به طرف قله دزد را


1 به زیر قله رسیده و جای مناسبی برای کمپ پیدا کردیم. قرار بود کمپ را برقرار کرده و قله کلاش ویا را / گرفته بالا رفتیم ساعت 41


صعود کرده و بازگردیم.


اما پس از برقراری کمپ آقای بختیاری به دلیل سنگینی برف و وضعیت تیم از صعود قله کلاش ویا هم صرف نظر کرد. بهرحال کند و


کاری را انجام داده محل را صاف کرده کمپ را برقرار کردیم. از اینکه امشب جای مناسبی داریم خوشحال بودیم اما همینجا هم باد و


سرمای خودش رو داره. با خیال راحت کفشها را درآورده به داخل چادرها رفتیم اول از همه مشغول آب کردن برف شدیم چون تشنگی


وکم آبی دیروز امروز خودش را نشان می داد. برف آب کرده چند لیوان چای خوردیم. بعد از خوردن چای، صحبت و گپ از هر دری.


گفتگو هم در این شرایط داچسب است مخصوصا اگر هم چادری شما شخص با تجربه و صبوری مثل آقای عینی باشه. از اینکه با ایشان


هم چادرم خوشحال بودم. بهرحال بعد از چای ناخودآگاه چشمها بسته شد و چند دقیقه ای یک چرت جانانه زدیم. حالا گرسنگی داشت


فشار می آورد. ماکارانی را گرم کرده دلی از عزا درآوردیم. وقتی سیر شدیم و سرحال دوباره قل قلک قله رفتن شروع شد. نمیدانستم


خوشحال باشم یا ناراحت از اینکه کلاش ویا هم حذف شد. اما چون به تجربه و نظر آقای بختیاری ایمان داشتم حرفی نزدم. درگیر این


4 دعوتید به مهمانی در این چادر به صرف تنقلات. جای دوستان خالی اینگونه / افکار بودم که آقای بختیاری از چادر روبرو گفت ساعت 33


مهمانی ها بسیار دلچسب است چون معمولا مرور خاطرات و به اشتراک گذاشتن علایق و یکی شدن با یکدیگر حکم فرماست. بهرحال


گپ و گفت و خنده و تنقلات تا ساعت 6 ادامه داشت و مجبور بودیم به خاطر تنگی مکان مهمانی به چادر خودمان برگردیم.


شام دوباره ماکارانی و دلمه مخصوص که خانم آقای عینی آماده کرده بود را صرف کردیم. پس در اینجا جا داره که از خانم ها هم که


زحمت تهیه این غذاهای لذیذ را می کشند و از طرف دیگر دوری و استرس برنامه ها، مخصوصا برنامه های زمستانی را تحمل می کنند


نهایت تشکر و قدردانی را بکنیم چون انصافا اگر همکاری و گذشت خانمها، همراه کوهنوردان نباشه واقعا کوهنوردی خوبی انجام نخواهد


شد. باز هم سپاس.


شام را صرف کرده و گفتیم کیسه خوابها را محیا کنیم ببینیم چه می شود! کیسه خوابها را که آماده شد انگار نمیشه مقاومت کرد و


خواب فرا رسید.


روز سوم


ساعت 6 صبح از خواب بیدار شده مشغول جمع و جور کردن و گرم کردن آب شدیم. صبحانه را صرف کرده از چادر بیرون آمده مشغول


9 کرامپونها را بسته شیب تند زیر قله دزد را ادامه دادیم مسیر تقریبا یخ زده بود کرامپونها خیلی / جمع کردن کمپ شدیم. ساعت 33


خوب داخل برف می نشست و لذت بخش بود. ساعت 9 به قله رسیدیم. با خیال راحتتری مشغول گرفتن عکس و فیلم که آقای بختیاری


زحمت آن را می کشید شدیم. واقعا آوردن دوتا دوربین و حمل آن و سخت تر از آن دایم این طرف و آنطرف رفتن برای عکاسی عشق و


انرژی فراوانی میخواد که از پس من بر نمی آید و این کار خود آقای بختیاری است.


گرفتن عکس و فیلم به مناسبت بزرگداشت بیستمین سالگرد تاسیس انجمن کوهنوردی ایران انجام شد و مسیر پایین به طرف جانپناه


کامک و روستای سپهسالار را ادامه دادیم. به کاسه زیر قله دزد رسیدیم. دوباره برف کوبی شروع شد. فکر کنم این تغییرات اقلیم روی


11 به پناهگاه / جنس و ساختار برف هم اثر گذاشته و در کنار گرمتر بودن خورشید فرآیند تغییر وضعیت برف مختل شده است. ساعت 33


کامک رسیدیم.


چند دقیقه توقف و خوردن میوه و حرکت به سمت پایین. از جانپناه به طرف دره براه افتادیم دومرتبه زیر کاجها برف کوبی کردیم تا به


دره رسیدیم وقتی دیدیم دره خشک است خوشحال شدیم که برف کوبی تمام شد. اما به محض رسیدن به انتهای دره تا کمر در برف فرو


می رفتیم. نصف مسیر دره را نیز دوباره برف کوبی کرده تا ساعت 14 به رودخانه اصلی سپهسالار رسیدیم. از مسیر رودخانه عبور کرده


11 بعد از ظهر روز جمعه 11 بهمن ماه به روستای سپهسالار رسیدیم و این برنامه پرچالش و پر خاطره نیز به پایان رسید. / ساعت 33


افراد تیم :


آقای کامبیز بختیاری : سرپرست برنامه و عکاس و فیلمبردار


آقای مهدی عباسی : مسئول فنی


آقای محمد مومن کیایی : راهنمای تیم تا منطقه حوض چال کرچان


آقای سیامک عینی


آقای کامران شهریاری


آقای عظیم آشتیانی





🌸موسسه فرهنگی ورزشی دوستداران قله ها و طبیعت (کانون کوه)
💐#کانون_کوه_دوستدار_محیط_زیست🌿
@kanoonkoohgroup
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌷🌷🌷🌷🌷


تورج خوش مشرب مربی و گزارشگر__

تلفن تماس : ۰۲۶۳۳۵۰۸۰۱۸